بلاگ
تاریخچه آزمونهای هوش: از آلفرد بینه تا آزمون استنفورد–بینه
ریشههای آزمونهای هوش مدرن: آلفرد بینه
آزمونهای مدرن سنجش هوش ریشه در فرانسه و در دهه ۱۸۹۰ دارند. در این دوره، آلفرد بینه با همکاری تئودور سیمون (T. Simon) توسط مقامات آموزشی پاریس مأمور شد تا آزمونی طراحی کند که بتواند کودکانی را شناسایی کند که از کلاسهای عادی مدرسه سود نمیبرند و بهتر است در کلاسهای ویژه آموزش ببینند.
در آن زمان، برخی متخصصان آموزشی متوجه شده بودند که قضاوت معلمان درباره توانایی دانشآموزان همیشه دقیق نیست. گاهی ویژگیهایی مانند آرام بودن، مرتب بودن یا مهارتهای اجتماعی باعث میشد معلمان توانایی واقعی دانشآموزان را اشتباه ارزیابی کنند. حتی برخی کودکان صرفاً به دلیل کمحرف بودن، پرخاشگری یا مشکلاتی مانند اختلال گفتار، شنوایی یا بینایی در مدارس مخصوص کودکان کمتوان ذهنی قرار میگرفتند. به همین دلیل، نیاز به یک آزمون مستقیم برای سنجش هوش به شدت احساس میشد.
تلاشهای اولیه برای طراحی آزمون هوش
بینه در ابتدا چندین نوع آزمون مختلف را آزمایش کرد، اما بسیاری از آنها موفق نبودند. نتایج نشان داد که دانشآموزان عادی و دانشآموزان ضعیف تفاوت چندانی در موارد زیر ندارند:
- قدرت فشار دست
- سرعت حرکت دست در مسافت کوتاه
- میزان فشاری که روی پیشانی باعث درد میشود
- توانایی تشخیص تفاوت وزن اشیای کوچک
- سرعت واکنش به صدا یا نام بردن رنگها
اما زمانی که بینه تواناییهایی مانند توجه، حافظه، قضاوت، استدلال و درک مطلب را اندازهگیری کرد، توانست تفاوتهای واقعی بین کودکان را تشخیص دهد. این آزمونها توانستند کودکانی را که معلمان آنها را از نظر هوش متفاوت ارزیابی میکردند، از هم جدا کنند (Binet & Simon, 1905).
هدف اولیه بینه از طراحی این آزمونها شناسایی کودکانی بود که از نظر ذهنی آمادگی لازم برای بهرهمندی از آموزش مدرسه را دارند.
مفهوم سن ذهنی (Mental Age)
یکی از مهمترین دستاوردهای بینه معرفی مفهوم سن ذهنی بود. این مفهوم بیان میکند که رشد هوش در کودکان تدریجی است و هر کودک ممکن است از نظر توانایی ذهنی:
- متناسب با سن خود باشد
- جلوتر از سن تقویمی خود عمل کند
- یا از نظر شناختی عقبتر باشد
بر اساس این دیدگاه، در هر گروه سنی کودکانی که بیشتر یاد میگیرند معمولاً سطح هوش بالاتری دارند.
گسترش آزمونهای هوش در آمریکا
در سال ۱۸۹۰ روانشناس آمریکایی جیمز مککین کتل پیشنهاد داد آزمونهایی برای اندازهگیری توانایی ذهنی طراحی شود. همین موضوع باعث شد آزمون بینه در آمریکا به سرعت مورد استقبال قرار گیرد.
در سال ۱۹۱۰ هنری گادارد از روش بینه برای سنجش هوش ۴۰۰ کودک کمتوان ذهنی در نیوجرسی استفاده کرد. یک سال بعد نیز نتایج ارزیابی ۲۰۰۰ کودک عادی را منتشر کرد. از این زمان به بعد، آزمون بینه نهتنها برای کودکان ضعیف بلکه برای کودکان عادی و حتی باهوش نیز استفاده شد.
لوئیس ترمن و آزمون استنفورد–بینه
لوئیس مدیسون ترمن، روانشناس دانشگاه استنفورد، یکی از مهمترین چهرهها در تاریخ آموزش تیزهوشان محسوب میشود و اغلب از او به عنوان پدر جنبش آموزش تیزهوشان یاد میشود.
اصلاح آزمون بینه و تولد استنفورد–بینه
ترمن نسخهای اصلاحشده از آزمون بینه–سیمون را تهیه کرد و آن را با شرایط آمریکا تطبیق داد. نتیجه این کار در سال ۱۹۱۶ به شکل آزمون معروف مقیاس هوش استنفورد–بینه (Stanford–Binet Intelligence Scale) منتشر شد؛ آزمونی که پایه بسیاری از آزمونهای هوش مدرن در آمریکا شد.
مطالعه طولی روی کودکان تیزهوش
دومین دستاورد مهم ترمن، مطالعه طولی روی ۱۵۲۸ کودک تیزهوش بود که نتایج آن در مجموعه کتابهای Genetic Studies of Genius منتشر شد.
در سال ۱۹۲۲، ترمن و همکارانش ۱۰۰۰ کودک با ضریب هوشی بالاتر از ۱۳۵ (اغلب بالاتر از ۱۴۰) را شناسایی کردند که در واقع حدود ۱ درصد بالای جمعیت بودند. در سال ۱۹۲۸ نیز ۵۲۸ کودک دیگر به این گروه اضافه شدند.
در مجموع:
- ۸۵۶ نفر پسر
- ۶۷۲ نفر دختر
- میانگین سن: ۱۲ سال
بیشتر این کودکان از شهرهای بزرگ کالیفرنیا مانند لسآنجلس، سانفرانسیسکو، اوکلند و برکلی انتخاب شده بودند.
پژوهشگران طی ۵۰ سال و در چندین مرحله (۱۹۲۲، ۱۹۲۷، ۱۹۳۶، ۱۹۴۰، ۱۹۴۵، ۱۹۵۰، ۱۹۵۵، ۱۹۶۰ و ۱۹۷۲) رشد جسمی، روانی، اجتماعی و شغلی این افراد را بررسی کردند.
پس از مرگ ترمن در سال ۱۹۵۶، پژوهشگران دیگری مانند آن باربی، ملیتا اودن و رابرت سیرز این تحقیقات را ادامه دادند.
نتایج مهم مطالعات ترمن درباره تیزهوشان
کودکان باهوش مورد مطالعه ترمن که در جامعه آموزش تیزهوشان به “Termites” معروف بودند، تقریباً در همه زمینهها عملکردی بهتر از متوسط داشتند.
آنها:
- دانشآموزان موفقتری بودند
- از نظر روانی و اجتماعی سالمتر بودند
- حتی از نظر جسمی وضعیت بهتری داشتند
این یافتهها نشان داد که تصور رایج درباره دانشآموزان بسیار باهوش به عنوان افرادی ضعیف یا ناسازگار از نظر عاطفی، اغلب نادرست است.
برخی نتایج مهم دیگر این پژوهش عبارت بودند از:
- دانشآموزانی که اجازه داشتند بر اساس توانایی ذهنی خود سریعتر پیشرفت کنند (شتاب تحصیلی) موفقتر بودند.
- دانشآموزانی که اجازه پیشرفت سریع نداشتند، گاهی عادات مطالعه ضعیف پیدا میکردند که بعدها به عملکرد ضعیف در دانشگاه منجر میشد.
- ارزشهای خانوادگی و سطح تحصیلات والدین نقش مهمی در موفقیت آینده داشتند. برای مثال، ۵۰٪ والدین موفقترین گروه دارای تحصیلات دانشگاهی بودند، در حالی که در گروه کمموفقیت این رقم فقط ۱۵٪ بود.
محدودیتهای دیدگاه ترمن درباره تیزهوشی
با وجود اهمیت تاریخی این پژوهشها، بعدها برخی محدودیتها نیز مشخص شد:
- تعریف تیزهوشی صرفاً بر اساس ضریب هوشی بالا بسیار محدودکننده است.
- استعدادهای هنری، خلاقانه یا نبوغ در یک حوزه خاص در این تعریف نادیده گرفته شدند.
- همچنین تأکید ترمن بر سلامت روانی کودکان باهوش باعث شد برخی مربیان برای سالها نیازهای مشاورهای و عاطفی دانشآموزان تیزهوش را نادیده بگیرند.
